تبليغاتX
همه کاره و هیچ کاره
 

می گم ای خانومی که میخوای این وبلاگو حذف کنی ...

میدونی چقدر دوست دارم..

خانومی فقط ۱ خواهش ..( برایه آخرین بار میخوام بری اولین آپی که گذاشتم بخونی بعد کارتو انجام بدی..)


 

نوشته شده توسط کامیار در 87/01/15 ساعت 2:1 AM موضوع | لینک ثابت


سلام من باز پیدام شد خوب راستش من در حال حاضر خیلی شادم حتما

میپرسید چرا..!

... 


اگه الان داری این آپ منو میخونی بدون که خیلی دوست دارم وتنها

 

آرزویی که دارم موفقیت و شادیته.

 


 


راستی ۱ عکسم ار هستی خانوم دارم قربونش برم

تازه ۲ ماهشه  میدونین که کیه... دائیشم...


 

نوشته شده توسط کامیار در 86/09/05 ساعت 3:22 AM موضوع | لینک ثابت


او کیست...


خوب دیگه زنگه تفریحه باید بریم خوش بگذرونیم

چیه خوشحال شدین نه از این خبرا نیست بعد از یه استراحت

کوتاه... میخوام ازتون کویز بگیرم پس آماده باشین


او کیست...

 

       از شال دریا

         تا کرانه ها

                         اوج میگیرم

                         تا تو را پیدا کنم

                                         

                                  از صدا تا نفس

                              می گویم می شنوم

                                  تا تو را پیدا کنم

           از آدم تا خاتم

             به جست و جوی تو پردازم

                                تا تو را پیدا کنم

                 میپرسم .!؟

                          آخر او کیست

                                که مرا حیران خود کرد.

 

13/9/81 نوشته شده توسط سحر

     

         قربونش برم من... دورش بگردم...

                   میدونین که اون عشق منه گفته بودم... 


 

نوشته شده توسط کامیار در 86/07/11 ساعت 0:38 AM موضوع یک دوست | لینک ثابت


راز بزرگ


خوب میریم سر درس بعدی  امروز میخام یکی دیگه از راه های

پیشرفت در زندگانی و نفوذ در دیگران رو براتون بگم ...

 

البته باید بگم این چیزا که میگم واقعا درست و کارآمد هستند مگر اینکه

مخاطب اون طور که باید از این مطالب برداشت درست نکنه.

حالا از ما گفتن از شما گوش نکردن.


در عالم جز یک وسیله نیست که بتوان کسی را وادار به انجام عملی

نمود.آیا هرگز راجع به این وسیله اندیشه کردید؟

فقط یک وسیله وآن عبارت است از ((تولید میل))در وجود او برای

انجام آن کار.

این نکته را درست به خاطر بسپارید : هیچ طریق دیگری نیست.

 

مسلما شما میتوانید در راه به عابری رسیده لوله اسلحه خود رو به سینه

او نشانه بروید و بگویید ساعت خود را بده یا کارگری را میتوانید با

 تهدید به اخراج شدن مجبور به انجام کاری بکنید ولی این تا زمانی

است که پشت به او نکرده اید.

دکتر (( زیگموند فروید )) که یکی از روانشناسان معروف قرن بیستم

است میگوید که همه اعمال ما از دو آرزوی اساسی بر میخیزد

(( آرزوی شهوانی)) و ((آرزوی بزرگی)).

پس مهمترین آرزوی بشر آرزوی مهم بودن است.درست این کلام را به

خاطر بسپارید :((آرزوی اهمیت داشتن)).در این چند لفظ عالمی معنی

نهفته است.

 

سوال : شما طالب چه هستید؟

چیز بسیاری نمی خواهید ولی هر چیز را با ابرام و اصرار خستگی

ناپذیر طلب میکنید که میتوان در این هشت عنوان خلاصه کرد:

1- تندرستی ونگهداری حیات

2- غذا

3- خواب

4- پول و نعمتهایی که بر آن مرتبت است

5- بقای نفس

6- تسکین خواهشهای شهوی

7- سعادت فرزندان

8- اهمیت وعظمت خود

همه این حاجات را میتوان بر آورد ولی یک چیز هست که کمتر  قانع و

خرسند میشود و از حیث عمق وقوت از گرسنگی پای کمی ندارد.این

خواهش همان است که فروید آن را ((خواهش عظمت)) می گفت و

 جان دیوئی ((آرزوی مهم بودن))می نامید.

 

همه مردمان تعارف را دوست دارند. آری ما همه تعارف وتحسین را

دوست داریم ما میخوایم که هر کس حق ما را بشناسد و قدرو اعتبار

ما را بداند.ما تشنه ستایشهای صمیمانه هستیم.افسوس که کمتر این

نعمت را به ما ارزانی میدارند.ولی آن کسی که از این مقام گذشته و

دارای چنان قوت نفسی شده است که عطش نهانی و ملتهب را

 فرونشاند و این آرزویی را که در اعماق دل انسانها ریشه برده است

 بر کند. چنین شخصی ((زمان مردمان را در دست دارد.خلق او را

احترام میکنند. او را میپرستند وبه قول او گوش میدهند و حتی قبر کن

هم چون او را به خاک میسپارد اشکی نثار تربت او میکند.))

 

اگر نیاکان ما دارای این حس خاموشی ناپذیر عظمت جویی نبودند

تمدنی وجود نداشت زیرا که بدون این حس در مرتبه حیوانات

می ماندیم.

بدون اینکه خود متوجه شویم برای تعیید اهمیت خودمان آخرین مدل

اتومبیل را میخریم و علاقه به دیدن فلان فیلم سینما داریم و با مباهاتی

پیشرفت اطفال خود را در مدرسه به گوش همه می رسانیم.

مکرر دیده شده که جوانانی در زمره راهزنان در آمده اند تا انگشت

نما و معروف شوند..!؟

 

این تقاضای طبیعی بود که اشخاص توانگر من جمله جان راکفر را

واداشت که در شهر پکن بیمارستانی برای بیماران چینی که هرگز

آنها را ندیده بود دایر کند و به عکس ((دیلینگر)) را واداشت تا راهزن

شود و آدم بکشد و بانگ بزند و به این وسیله اهمیت خود را ظاهر

 سازد.

روزی که پاسبانان او را دستگیر کردند خود را به کلبه دهقانی افکنده و

فریاد بر آورد : ((این منم دیلینگر))از اینکه دشمن درجه اول جامعه

بود افتخار هم میکرد و میگفت من به شما آزاری نمی رسانم همین قدر

بدانید که من دیلینگر هستم.

تاریخ پر است از شواهد و نمونه هایی از حالات رجال بزرگی که

می کوشیدند اهمیت خود را بنمایانند.

حتی دیده شده افراد خود را بیمار میکنند تا اطرافیان بیشتر متوجه حال

آنها شوند و به این وسیله اهمیت خود را بهتر حس کنند.

 

به طور عموم دیوانگان از من وشما بسیار سعید ترند.بسیاری از آنها

سرمست عالم خوداند و چرا نباشند؟

چون به این صورت آنها هر آنچه که میخواستند در زندگی باشند هستند

و این اشخاص عاقبت در عالم عجیبی که برای خود ساخته اند وسیله

رفع عطش عظمت را به دست آورده اند.

 

(( بزرگترین سرمایه یک نفر قدرت تولید هیجان در اشخاص است. ))

 

سوال : ما چه میکنیم؟

درست رفتار ما عکس این دستور است.هر وقت چیزی در چشم ما

ناپسند می آید فریاد بر می داریم و شکایت آغاز میکنیم.

 

به عقیده من همین امر یکی از علل فوقالعاده مهم در پیشرفت امور

 آندره کارنگی محسوب میشود.

 این مرد هرگز فراموش نمی کرد که در حضور جمع از همکاران خود

سپاسگذاری نکند.در خلوت هم از آنان اظهار امتنان میکرد.حتی بعد از

وفات هم وسیله تمجید از همکارانش را از دست نداد.بر سنگ قبر خود

چنین نوشت:

(( در اینجا کسی خفته است که در زمان حیات موفق شد مردانی را در

پیرامون خود جمع کند که از او هوشمند تر بودند.))

 

در نتیجه : (انسان بیش از غذا به تشویق و تمجید محتاج است.)

 

میدانم که بعضی از خوانندگان چون به اینجا میرسند می گویند:(( آره

مقصود تو مداهنه و چاپلوسی و تملق و خوش آود گویی است.))

مردمان باهوش فریب این حرفها را نمی خورند.البته تملق خشن و

 درشت در مردمان ظریف کارگر نمی باشد زیرا که میان خالی و باطل

است واز روی اغراضی ادا میشود.طبیعی است که شنونده آنها را دفع

کند.

((فرق است میان مدح وثنایی که از قلب پاک بر خیزد با چاپلوسی و

تملقی که سرمایه فساد است. تملق ضررش از نفعش بیشتر است.))

 

هنگام مکالمه به جای اینکه توجه خود را کاملا به خود معطوف داریم

بکوشیم که صفات و اخلاق مخاطب خود را بیابیم.در این صورت

 میتوانیم جنبه های خوب آن شخص را یافته و صمیمانه او را ثنا بگوییم

 و هرگز به تملق های نا هنجار نپردازیم که خود به آنها اعتقاد نداریم.

در این صورت کلمات ما در دلهای مخاطبین مینشیند که گفته اند:

 

              (( سخن کز دل برون آید نشیند لاجرم بر دل))

 

بعد مدت زیادی که ما سخنان خود را فراموش کرده ایم شنونده آنها را

 به یاد آورده و با لذت تمام تکرار میکند.

 

نتیجه گیری :

1) فن نفوذ در دیگران

(هرگز از کسی عیب جویی نکنیم)

2) راز بزرگ

(به خصوصیات دیگران پی برده و از آنها تعریف و تمجید کنیم)


 

نوشته شده توسط کامیار در 86/06/26 ساعت 0:19 AM موضوع آیین دوست یابی | لینک ثابت


فن نفوذ کردن در مردمان


سلام امروز میخوام در مورد آیین دوست یابی براتون بگم.راستش

این چیزا که میگم برای زندگی خودم خیلی موثر بوده...

                                  

خوب دیدم همه بچه ها دارن از راه راست منحرف میشن گفتم ۱

کوچولو نصیحتشون کنم شاید به راه راست برگشتن.

از کجا معلوم.. 


با استدلال برهانی یا مغالتی اکثر جنایتکاران می کوشند اعمالی را که  

 بر ضد جامعه مرتکب شده اند در انظار درست جلوه دهند و حتی در

چشم خود نیز آن را صواب قلمداد نمایند.در نتیجه اظهار میکنند که

دستگیری وحبس آنها بر خلاف حق وعدل است.

 

اگر آلکاپون یا توگن کراولی یا دچ شولدرز و همه بدبختانی که اکنون در

پشت شبکه های آهنین زندان قرار دارند خود را این قسم بی گناه می

پندارند آیا اعتقاد سایر افرادی که ما هر روز ملاقات می کنیم درباره

خودشان چیست؟

((جان وانا میکر)) صاحب مغازه های وصیعی که اکنون به نام او  

مشهوراست روزی چنین میگفت :

سی سال است که من معتقد شده ام که انتقاد و خرده گیری فایده ای

ندارد.من برای اصلاح عیوب خودم بسیار در زحمت هستم و هر قدمی 

 برمیدارم با رنجی بزرگ همراه است.

چگونه با عیب جویی از عهده اصلاح دیگران بر می آیم.انسان ناقص

است ومصلحت است که خدای تعالی به همگان نعمت عقل را یکسان

عنایت کند.

عضمت و شدت گناه انسان هر چه باشد از صد بارنود و نه بار او    

خود را بی گناه میداند.

عیب جویی بی فایده و عبث است زیرا که طرف را مجبور به دفاع از

اعمال خود میسازد.

انتقاد خترناک است زیرا که حس خود پسندی شخص را مجروح و 

کینه او را تحریک می کند.

 

درسپاه آلمان یک سرباز حق ندارد بلافاصله پس از وقوع اهانتی به

مافوق خود شکایت کند.نخست باید شبی را با خشم به روز آورد   

وغضب خود را تسکین دهد.اگر بی تعمل به شکایت بپردازد او را تنبیه

می کنند. 

                                           

برای خدا چرا ما نباید نظیر این قانون را درحق پدران ومادران لندلند

 کننده و زنان پر شکایت و کارفرمایان تند خووهمه گروه عظیم  

 ناخرسندان وناراضیان وضع کنیم.

 

بنیامین فرانکلین یکی از ماهرترین افراد در فن روان شناسی ومردم

شناسی است.

سر پیشرفت او چه بود؟...

خود در این مورد میگوید: ((من هرگز از کسی عیب جویی و انتقاد

نخواهم کرد و تا میتوانم نیکی هر کس را اظهار خواهم کرد.))

هر احمقی از عهده عیب جویی و تهمت زنی و شکایت  بر                

می آید.فهمیدن حال گوینده وبخشودن لغزش او نجابت وتسلط بر نفس 

لازم دارد.

 

((کارلایل)) می گفت:

عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان خرد آشکار میشود.

 

پس بجای متهم کردن افراد بکوشیم آنها را بشناسیم.از سر وعلت

وحرکات آنها آگاه شویم.این عمل سودمندتر و مطبوع تر از انتقاد و  

حاکی از سعه صدر و درستی فهم و نیکویی طینت است.

                  

  ((دانش تام مستلزم بخشایش تام است))


 

نوشته شده توسط کامیار در 86/06/12 ساعت 2:49 AM موضوع آیین دوست یابی | لینک ثابت


آموزش لات بازی...


خوب سلام من باز اومدم .

امروز میخوام ادامه درس هفته گذشته رو بگم پس خوب گوشاتونو باز کنین

آفرین بچه های خوب


درس ششم :

درس هفتم :

درس هشتم :

درس نهم :

درس دهم :

درس یازدهم :


خوب ما که درسمونو دادیم دیگه بستگی داره که تمرین بکنین یا نه

امیدوارم تونسته باشم کمکتون کنمراستی اگه سوال داشتین

بپرسین شاید جواب دادیم


 

نوشته شده توسط کامیار در 86/06/02 ساعت 2:31 AM موضوع آموزش لات بازی | لینک ثابت


آموزش لات بازی...


سلام چطورین بچه ها خوبین

راستش این چند روز که نبودم چادگان بودم  یکی از شهرهای 

تفریحی اصفهان  خداییش جاتون خیلی خالی بود  به جان خودم...

 خوب این بار میخوام راه و روش لات شدن و به دوستای خوبم

آموزش بدم  راستی یه وقت فکر نکنین تجربییات خودمه ها باشه


  هشدار

                                 استفاده از این موضوع 

         برای افراد بالای ۱۸ سال ممنوع میباشد 

 


درس اول :

درس دوم:

درس سوم :

درس چهارم :

درس پنجم :


              خوب فعلا همین درسهارو تمرین بکنین تا بعد  

 


 

نوشته شده توسط کامیار در 86/05/28 ساعت 2:13 AM موضوع آموزش لات بازی | لینک ثابت


I LOVE YOU

 


خوب بد از چند روز دوباره برگشتم . راستش یه مشکلاتی داشتم که با

کمک بهترین دوستانم یعنی  صبا و اشرف دختر باران حل شد . پس

همینجا  از اونا تشکر و قدردانی میکنم .

تقدیم به دوستان خوبم 


 

گفتم که ای غزال چرا ناز می کنی؟

هردم نوای مختلفی ساز می کنی؟

گفتا: بدرب خانه ات ار کس نکوفت مشت :

روی سکوت محض تو در باز میکنی؟!


امیدوارم همیشه موفق باشید وهیچ وقت این کمک و همفکریتون روفراموش نمیکنم

I LOVE YOU

از طرف :


 

نوشته شده توسط کامیار در 86/05/17 ساعت 7:44 PM موضوع یک دوست | لینک ثابت


گل سرخ و گل زرد...


گل سرخی باودادم گل زردی به من داد..!

برای یک لحظه ناتمان قلبم از تپش افتاد...

با تعجب پرسیدم :مگر از من متنفری؟!

گفت: نه! باور کن نه!ولی چون تورا واقعا

دوست دارم نمی خواهم پس از آنکه کام از من گرفتی

برای پیدا کردن گل زرد زحمتی به خود

هموار کنی...


 

نوشته شده توسط کامیار در 86/05/13 ساعت 4:15 AM موضوع شعر | لینک ثابت


یک دوست

سلام
اینو مینویسم برای اینکه حرف دلمو گفته باشم تا شاید یه روزی اونکه دوسش دارم اینو بتونه بخونه و متوجه علاقه من به خودش بشه.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سال 1384 بود تازه سال تحویل شده بود که ما بعد از سالها برای اینکه هم عید دیدنی بکنیم و هم تفریح و گردش به شهر زیبای همدان رفتیم.راستش آخرین مرتبه ای که من به اون شهر رفته بودم خیلی کوچک بودم مدرسه نمی رفتم به همین دلیل هم چیز زیادی از آن به یاد نداشتم غیر از چند تصویر در ذهنم .
وقتی به اونجا رسیدیم وارد خونه که شدیم اولین چیزی که دیدم همبازی دوران کودکیم بود که تا دیدمش دلم ریخت.نمیدونم چی شد ولی من با همون یه نگاه عاشقش شدم.
راستش ما دو روز اونجا بودیم تو این دو روز تمام فکرو ذکر من شده بود همون دختر کوچولو با لباسای کثیف موهای به هم ریخته و از همه جالب تر لپای گل انداختش که حالا بزرگ شده و تبدیل به یک خانوم شیک پوش زیبا و باکلاس شده بود.
راستش از حرکاتش متوجه شدم که اونم همین احساس و به من داره.ولی خوب راه رفتنی باید رفت منم در همان سال در تاریخ 7.1.1384 باید به خدمت اجباری می رفتم پس باید بر می گشتیم.در اون موقع تنها کاری که تونستم بکنم این بود که دفتر خاطراتش رو همراه با یک عکس از خودش به عنوان یادگاری ازش بگیرم.
خوب من رفتم سربازی و تونستم این خان رستم و رد کنم وتنها چیزی که به من تو این دو سال آرامش میداد خوندن شعرها و خاطرات اون بود و امید به اینکه روزی دوباره بتونم اونو ببینم.
ولی حالا حدود دو سال هست که من عشقمو ندیدم.امید وارم هر جا که هست خوب و خوش و سلامت باشه.
آخرین چیزی که برام تو اون دفتر نوشت این بود:


دلم برات تنگ میشه

راستی نری نیای دیگه
دلم برات تنگ میشه

4/1/84
ساعت 9:31
به امید سالی خوش

شاید یه روزی یه جایی همین من بگم ...

راستش من اینارو گفتم که آروم بشم ولی انگار بیشتر داغم تازه شد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
امید وارم که حتی برای یک مرتبه دیگرهم که شده ببینمت.

دوست دار همیشگی تو بهادرمرادی ( کامیار)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


 

نوشته شده توسط کامیار در 86/05/13 ساعت 1:49 AM موضوع یک دوست | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting