تبليغاتX
همه کاره و هیچ کاره
 

راز بزرگ


خوب میریم سر درس بعدی  امروز میخام یکی دیگه از راه های

پیشرفت در زندگانی و نفوذ در دیگران رو براتون بگم ...

 

البته باید بگم این چیزا که میگم واقعا درست و کارآمد هستند مگر اینکه

مخاطب اون طور که باید از این مطالب برداشت درست نکنه.

حالا از ما گفتن از شما گوش نکردن.


در عالم جز یک وسیله نیست که بتوان کسی را وادار به انجام عملی

نمود.آیا هرگز راجع به این وسیله اندیشه کردید؟

فقط یک وسیله وآن عبارت است از ((تولید میل))در وجود او برای

انجام آن کار.

این نکته را درست به خاطر بسپارید : هیچ طریق دیگری نیست.

 

مسلما شما میتوانید در راه به عابری رسیده لوله اسلحه خود رو به سینه

او نشانه بروید و بگویید ساعت خود را بده یا کارگری را میتوانید با

 تهدید به اخراج شدن مجبور به انجام کاری بکنید ولی این تا زمانی

است که پشت به او نکرده اید.

دکتر (( زیگموند فروید )) که یکی از روانشناسان معروف قرن بیستم

است میگوید که همه اعمال ما از دو آرزوی اساسی بر میخیزد

(( آرزوی شهوانی)) و ((آرزوی بزرگی)).

پس مهمترین آرزوی بشر آرزوی مهم بودن است.درست این کلام را به

خاطر بسپارید :((آرزوی اهمیت داشتن)).در این چند لفظ عالمی معنی

نهفته است.

 

سوال : شما طالب چه هستید؟

چیز بسیاری نمی خواهید ولی هر چیز را با ابرام و اصرار خستگی

ناپذیر طلب میکنید که میتوان در این هشت عنوان خلاصه کرد:

1- تندرستی ونگهداری حیات

2- غذا

3- خواب

4- پول و نعمتهایی که بر آن مرتبت است

5- بقای نفس

6- تسکین خواهشهای شهوی

7- سعادت فرزندان

8- اهمیت وعظمت خود

همه این حاجات را میتوان بر آورد ولی یک چیز هست که کمتر  قانع و

خرسند میشود و از حیث عمق وقوت از گرسنگی پای کمی ندارد.این

خواهش همان است که فروید آن را ((خواهش عظمت)) می گفت و

 جان دیوئی ((آرزوی مهم بودن))می نامید.

 

همه مردمان تعارف را دوست دارند. آری ما همه تعارف وتحسین را

دوست داریم ما میخوایم که هر کس حق ما را بشناسد و قدرو اعتبار

ما را بداند.ما تشنه ستایشهای صمیمانه هستیم.افسوس که کمتر این

نعمت را به ما ارزانی میدارند.ولی آن کسی که از این مقام گذشته و

دارای چنان قوت نفسی شده است که عطش نهانی و ملتهب را

 فرونشاند و این آرزویی را که در اعماق دل انسانها ریشه برده است

 بر کند. چنین شخصی ((زمان مردمان را در دست دارد.خلق او را

احترام میکنند. او را میپرستند وبه قول او گوش میدهند و حتی قبر کن

هم چون او را به خاک میسپارد اشکی نثار تربت او میکند.))

 

اگر نیاکان ما دارای این حس خاموشی ناپذیر عظمت جویی نبودند

تمدنی وجود نداشت زیرا که بدون این حس در مرتبه حیوانات

می ماندیم.

بدون اینکه خود متوجه شویم برای تعیید اهمیت خودمان آخرین مدل

اتومبیل را میخریم و علاقه به دیدن فلان فیلم سینما داریم و با مباهاتی

پیشرفت اطفال خود را در مدرسه به گوش همه می رسانیم.

مکرر دیده شده که جوانانی در زمره راهزنان در آمده اند تا انگشت

نما و معروف شوند..!؟

 

این تقاضای طبیعی بود که اشخاص توانگر من جمله جان راکفر را

واداشت که در شهر پکن بیمارستانی برای بیماران چینی که هرگز

آنها را ندیده بود دایر کند و به عکس ((دیلینگر)) را واداشت تا راهزن

شود و آدم بکشد و بانگ بزند و به این وسیله اهمیت خود را ظاهر

 سازد.

روزی که پاسبانان او را دستگیر کردند خود را به کلبه دهقانی افکنده و

فریاد بر آورد : ((این منم دیلینگر))از اینکه دشمن درجه اول جامعه

بود افتخار هم میکرد و میگفت من به شما آزاری نمی رسانم همین قدر

بدانید که من دیلینگر هستم.

تاریخ پر است از شواهد و نمونه هایی از حالات رجال بزرگی که

می کوشیدند اهمیت خود را بنمایانند.

حتی دیده شده افراد خود را بیمار میکنند تا اطرافیان بیشتر متوجه حال

آنها شوند و به این وسیله اهمیت خود را بهتر حس کنند.

 

به طور عموم دیوانگان از من وشما بسیار سعید ترند.بسیاری از آنها

سرمست عالم خوداند و چرا نباشند؟

چون به این صورت آنها هر آنچه که میخواستند در زندگی باشند هستند

و این اشخاص عاقبت در عالم عجیبی که برای خود ساخته اند وسیله

رفع عطش عظمت را به دست آورده اند.

 

(( بزرگترین سرمایه یک نفر قدرت تولید هیجان در اشخاص است. ))

 

سوال : ما چه میکنیم؟

درست رفتار ما عکس این دستور است.هر وقت چیزی در چشم ما

ناپسند می آید فریاد بر می داریم و شکایت آغاز میکنیم.

 

به عقیده من همین امر یکی از علل فوقالعاده مهم در پیشرفت امور

 آندره کارنگی محسوب میشود.

 این مرد هرگز فراموش نمی کرد که در حضور جمع از همکاران خود

سپاسگذاری نکند.در خلوت هم از آنان اظهار امتنان میکرد.حتی بعد از

وفات هم وسیله تمجید از همکارانش را از دست نداد.بر سنگ قبر خود

چنین نوشت:

(( در اینجا کسی خفته است که در زمان حیات موفق شد مردانی را در

پیرامون خود جمع کند که از او هوشمند تر بودند.))

 

در نتیجه : (انسان بیش از غذا به تشویق و تمجید محتاج است.)

 

میدانم که بعضی از خوانندگان چون به اینجا میرسند می گویند:(( آره

مقصود تو مداهنه و چاپلوسی و تملق و خوش آود گویی است.))

مردمان باهوش فریب این حرفها را نمی خورند.البته تملق خشن و

 درشت در مردمان ظریف کارگر نمی باشد زیرا که میان خالی و باطل

است واز روی اغراضی ادا میشود.طبیعی است که شنونده آنها را دفع

کند.

((فرق است میان مدح وثنایی که از قلب پاک بر خیزد با چاپلوسی و

تملقی که سرمایه فساد است. تملق ضررش از نفعش بیشتر است.))

 

هنگام مکالمه به جای اینکه توجه خود را کاملا به خود معطوف داریم

بکوشیم که صفات و اخلاق مخاطب خود را بیابیم.در این صورت

 میتوانیم جنبه های خوب آن شخص را یافته و صمیمانه او را ثنا بگوییم

 و هرگز به تملق های نا هنجار نپردازیم که خود به آنها اعتقاد نداریم.

در این صورت کلمات ما در دلهای مخاطبین مینشیند که گفته اند:

 

              (( سخن کز دل برون آید نشیند لاجرم بر دل))

 

بعد مدت زیادی که ما سخنان خود را فراموش کرده ایم شنونده آنها را

 به یاد آورده و با لذت تمام تکرار میکند.

 

نتیجه گیری :

1) فن نفوذ در دیگران

(هرگز از کسی عیب جویی نکنیم)

2) راز بزرگ

(به خصوصیات دیگران پی برده و از آنها تعریف و تمجید کنیم)


 

نوشته شده توسط کامیار در 86/06/26 ساعت 0:19 AM موضوع آیین دوست یابی | لینک ثابت


فن نفوذ کردن در مردمان


سلام امروز میخوام در مورد آیین دوست یابی براتون بگم.راستش

این چیزا که میگم برای زندگی خودم خیلی موثر بوده...

                                  

خوب دیدم همه بچه ها دارن از راه راست منحرف میشن گفتم ۱

کوچولو نصیحتشون کنم شاید به راه راست برگشتن.

از کجا معلوم.. 


با استدلال برهانی یا مغالتی اکثر جنایتکاران می کوشند اعمالی را که  

 بر ضد جامعه مرتکب شده اند در انظار درست جلوه دهند و حتی در

چشم خود نیز آن را صواب قلمداد نمایند.در نتیجه اظهار میکنند که

دستگیری وحبس آنها بر خلاف حق وعدل است.

 

اگر آلکاپون یا توگن کراولی یا دچ شولدرز و همه بدبختانی که اکنون در

پشت شبکه های آهنین زندان قرار دارند خود را این قسم بی گناه می

پندارند آیا اعتقاد سایر افرادی که ما هر روز ملاقات می کنیم درباره

خودشان چیست؟

((جان وانا میکر)) صاحب مغازه های وصیعی که اکنون به نام او  

مشهوراست روزی چنین میگفت :

سی سال است که من معتقد شده ام که انتقاد و خرده گیری فایده ای

ندارد.من برای اصلاح عیوب خودم بسیار در زحمت هستم و هر قدمی 

 برمیدارم با رنجی بزرگ همراه است.

چگونه با عیب جویی از عهده اصلاح دیگران بر می آیم.انسان ناقص

است ومصلحت است که خدای تعالی به همگان نعمت عقل را یکسان

عنایت کند.

عضمت و شدت گناه انسان هر چه باشد از صد بارنود و نه بار او    

خود را بی گناه میداند.

عیب جویی بی فایده و عبث است زیرا که طرف را مجبور به دفاع از

اعمال خود میسازد.

انتقاد خترناک است زیرا که حس خود پسندی شخص را مجروح و 

کینه او را تحریک می کند.

 

درسپاه آلمان یک سرباز حق ندارد بلافاصله پس از وقوع اهانتی به

مافوق خود شکایت کند.نخست باید شبی را با خشم به روز آورد   

وغضب خود را تسکین دهد.اگر بی تعمل به شکایت بپردازد او را تنبیه

می کنند. 

                                           

برای خدا چرا ما نباید نظیر این قانون را درحق پدران ومادران لندلند

 کننده و زنان پر شکایت و کارفرمایان تند خووهمه گروه عظیم  

 ناخرسندان وناراضیان وضع کنیم.

 

بنیامین فرانکلین یکی از ماهرترین افراد در فن روان شناسی ومردم

شناسی است.

سر پیشرفت او چه بود؟...

خود در این مورد میگوید: ((من هرگز از کسی عیب جویی و انتقاد

نخواهم کرد و تا میتوانم نیکی هر کس را اظهار خواهم کرد.))

هر احمقی از عهده عیب جویی و تهمت زنی و شکایت  بر                

می آید.فهمیدن حال گوینده وبخشودن لغزش او نجابت وتسلط بر نفس 

لازم دارد.

 

((کارلایل)) می گفت:

عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان خرد آشکار میشود.

 

پس بجای متهم کردن افراد بکوشیم آنها را بشناسیم.از سر وعلت

وحرکات آنها آگاه شویم.این عمل سودمندتر و مطبوع تر از انتقاد و  

حاکی از سعه صدر و درستی فهم و نیکویی طینت است.

                  

  ((دانش تام مستلزم بخشایش تام است))


 

نوشته شده توسط کامیار در 86/06/12 ساعت 2:49 AM موضوع آیین دوست یابی | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting