گل سرخی باودادم گل زردی به من داد..!
برای یک لحظه ناتمان قلبم از تپش افتاد...
با تعجب پرسیدم :مگر از من متنفری؟!
گفت: نه! باور کن نه!ولی چون تورا واقعا
دوست دارم نمی خواهم پس از آنکه کام از من گرفتی
برای پیدا کردن گل زرد زحمتی به خود
هموار کنی...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط کامیار در 86/05/13 ساعت 4:15 AM موضوع شعر | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام.من 1 دونه پسر سرخ پوستم که از قبیلم دور افتادم . 22 سالمه متولد ماه دی و خیلی هم وح...هستم.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY