گل سرخی باودادم گل زردی به من داد..!

برای یک لحظه ناتمان قلبم از تپش افتاد...

با تعجب پرسیدم :مگر از من متنفری؟!

گفت: نه! باور کن نه!ولی چون تورا واقعا

دوست دارم نمی خواهم پس از آنکه کام از من گرفتی

برای پیدا کردن گل زرد زحمتی به خود

هموار کنی...


 

نوشته شده توسط کامیار در 86/05/13 ساعت 4:15 AM موضوع شعر | لینک ثابت